السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
129
سيره معصومان ( فارسي )
در طبقات ابن سعد و در سيرهء حلبيه آمده است : زنى از عرب كه همسر يكى از انصار بود براى فروختن كالايى به بازار بنى قينقاع درآمد و نزد زرگرى نشست عدهاى از يهوديان كه در آنجا بودند با اصرار خواستند نقاب از چهرهء او برگيرند اما زن خوددارى كرد . زرگر بدون آن كه زن متوجه شود كنار جامهء او را به پشتش گره زد . چون زن برخاست عورتش آشكار شد و يهوديان از او به خنده افتادند . زن فريادى كشيد . مردى از مسلمانان به زرگر حمله برد و او را كشت و يهوديان هم بر مسلمان هجوم بردند و او را كشتند . ابن سعد گويد : خداوند در اين باره به پيامبرش اين آيه را نازل كرد : « وَ إِمَّا تَخافَن مِن قَوْم خِيانَةً فَانْبِذْ إِلَيْهِم عَلى سَواءٍ إِن اللَّه لا يُحِب الْخائِنِين » « 211 » پيامبر به سوى آنان شتافت . لواى آن حضرت كه سپيد بود ، در دست حمزة بن عبد المطلب قرار داشت . در آن روز هنوز رايت نبود . پيامبر به مدت پانزده شب ، تا هلال ذىقعده ، به سختى آنها را محاصره كرد . اينان نخستين يهوديانى بودند كه خيانت پيشه كردند و خداوند هم در دلشان ترس انداخت . آنها چهار صد تن بىزره و سيصد تن زرهپوش بودند و همگى تسليم حكم رسول خدا ( ص ) شدند . رسول خدا ( ص ) فرمان داد آنها را رها كنند تا مدينه را ترك گويند . زنان و كودكانشان از خودشان باشند و اموال و از جمله سلاح از آن رسول خدا ( ص ) . يهوديان به اذرعات رفتند . غزوهء سويق اين غزوه در پنجم ذى حجه و در رأس بيست و دومين ماه پس از هجرت به وقوع پيوست . سبب اين جنگ آن بود كه ابو سفيان پس از نبرد بدر ، كامجويى از زنان و استفاده از بوى خوش را بر خود حرام كرد . ابن سعد گويد : او ماليدن روغن را بر خود حرام كرد تا زمانى كه از محمد و اصحابش انتقام گيرد . پس با دويست سوار و بنابر قولى با چهل سوار بيرون آمدند . آنها شبانه به قبيلهء بنى نضير رفتند و خواستند حيى بن اخطب را ببينند و اخبار رسول خدا ( ص ) را از او جويا شوند ، اما حيى از گشودن در به روى آنها خوددارى ورزيد . آنها نزد سلام بن مشكم رفتند . سلام در به روى آنها گشود و پناهشان داد و شرابشان نوشانيد و اخبار رسول خدا ( ص ) را به آگاهى آنان رسانيد . سحرگاهان ابو سفيان بيرون آمد و خود را به عريض كه تا مدينه حدود سه ميل فاصله داشت ، رساند و در آنجا مردى از انصار را همراه مزدورش كشت و چند خانه و مقدارى كاه را آتش زد . او سوگند خود را محقق پنداشت و گريزان بازگشت . اين خبر به گوش رسول خدا ( ص ) رسيد . آن حضرت به همراه دويست نفر از مهاجران و انصار به دنبال ابو سفيان و يارانش رفتند . آنها براى
--> ( 211 ) انفال / 58 ؛ و چنانچه از خيانتكارى قومى انديشناكى تو نيز عهد ايشان را به سوى آنها بينداز به يكسان كه خداوند خيانتكاران را دوست نمىدارد .